تبليغاتX
ساغی سرمستان

سرنوشت

 هر کجا
 اراده ی سترگ
 تند باد حادثه را
 می گیرد به هیچ
 و سری را
 سودای عشق را
 می آزماید
 تا دم تیغ
 من
 صدای تیر آرش را
به شب می شنوم
 که می رود بر بال باد
 تا سراپرده ی نور
ولی
 همواره
در طنین ندایی دیرینیه
 می پرسم از خویش
ایا قرابتی هست ما را با قاصدک
که چون او شناوریم
 در مسیر سرنوشت

شاعر: ناهید عباسی

منبع:اوای ازاد

نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 15:59 توسط زینب |
گریم های متفاوت عمو خسرو:

برای دیدن عکس ها به ادامه مطلب مراجعه کنید

برای دیدن عکس ها به ادامه مطلب مراجعه کنید

برای دیدن عکس ها به ادامه مطلب مراجعه کنید

عمو خسرو تکرار نشدنی

برای دیدن عکس ها به ادامه مطلب مراجعه کنید

برای دیدن عکس ها به ادامه مطلب مراجعه کنید

بيوگرافي خسرو شكيبايي:(عمو خسرو خودم)

در شناسنامه اسمش «خسرو» است ولی خانواده و بچه محل ها «محمود» صداش می کردند. خسرو شکیبایی متولد فروردین 1323 در خیابان مولوی تهران.
پدر خسرو سرگرد ارتش بود و وقتی او ، 13-14 ساله بود _ظاهرا بر اثر سرطان _ از دنیا رفت و باعث شد اون پیش از پایان کودکی وارد زندگی بزرگسالانه بشود.
او قبل از اینکه وارد عرصه تئاتر شود ، تو خیاطی و کانال سازی وآسانسور سازی کار می کند. در 19 سالگی برای اولین بار روی صحنه تئاتر میرود و بعد از مدتی به عباس جوانمرد ، معرفی و به صورت کاملا حرفه ای بازیگر تئاتر میشود. بازی در تئاتر ادامه داشت تا
بازی در نقش کوتاهی در فیلم خط قرمز (مسعود کیمیایی، 1361) به سینما آمد. و تا سال 1368 در نقشهایی ظاهر شد. از جمله در فیلمهای دزد و نویسنده، ترن و رابطه خوب ظاهر شد. اما از بازی در فیلم هامون (داریوش مهرجویی، 1368) بود که نام خسرو شکیبایی سر زبانها افتاد. او برای بازی بسیار زیبایش در همین فیلم از هشتمین جشنواره فیلم فجر، سیمرغ بلورین دریافت کرد و تحسین منتقدان و مردم را برانگیخت.
خسرو شکیبایی از سال 1368 به بعد، دیگر نتوانست از جلد حمید هامون بیرون بیاید و حمید هامون را در انواع و اقسام لباسها و تیپهای مختلف تکرار کرد. اما توانایی هایش انکارناپذیرش را در چند فیلم به معرض نمایش گذاشت: بازی تاثیرگذار او در دو فضای کاملا متفاوت در فیلم کیمیا (احمدرضا درویش، 1373) و بازی متفاوت او در فیلم کاغذ بی خط (ناصر تقوایی، 1380).
خسرو شکیبایی در تلویزیون هم موفق بود. از همان زمان که در نقش مدرس بازی کرد و آن مونولوگ طولانی معروفش را اجرا کرد تا بازی در مجموعه تلویزیونی روزی روزگاری، خانه سبز، کاکتوس، تفنگ سر پر و این اواخر هم که مجموعه تلویزیونی در کنار هم را روی آنتن دارد.
او آخرین جایزه اش را از ششمین جشن ماهنامه دنیای تصویر برای بازی در فیلم کاغذ بی خط دریافت کرد.
پس از گذشت نزدیک به 22 سال از اولین حضورش در سینمای مسعود کیمیایی، بار دیگر و اینبار در کنار استاد عزت الله انتظامی در فیلمی از مسعود کیمیایی ایفای نقش کرد: « حکم » (1383) 
 و چقدر عالی بازی کرد. او در سال 1384 و 1385 چهار بازی قدرتمند دیگر نیز به کارنامه سینمایی اش افزود: چه کسی امیر را کشت؟، اتوبوس شب، رئیس و دست های خالی


مجموعه آثار:

- خط قرمز (مسعود کیمیایی - 1361)
- دادشاه (حبیب کاووش - 1362)
- صاعقه (1364)
- رابطه (پوران درخشنده - 1365)
- دزد و نویسنده (کاظم معصومی - 1365)
- ترن (امیر قویدل - 1366)
- شکار (مجید جوانمرد - 1366)
- هامون (داریوش مهرجویی - 1368)
- عبور از غبار (پوران درخشنده - 1368)
- ابلیس (احمدرضا درویش - 1368)
- جستجو در جزیره (مهدی صباغزاده - 1369)
- سارا (داریوش مهرجویی - 1371)
- پرواز را بخاطر بسپار (حمید رخشانی - 1371)
- یکبار برای همیشه (سیروس الوند - 1371)
- بلوف (ساموئل خاچیکیان - 1372)
- کیمیا (احمدرضا درویش - 1373)
- پری (داریوش مهرجویی - 1373)
- درد مشترک (یاسمین ملک نصر - 1373)
- لژیون (سیدضیاءالدین دری - 1373)
- سایه به سایه (علی ژکان - 1374)
- خواهران غریب (کیومرث پوراحمد - 1374)
- سرزمین خورشید (احمدرضا درویش - 1374)
- عاشقانه (علیرضا داودنژاد - 1374)
- روانی (داریوش فرهنگ - 1376)
- زندگی (اصغر هاشمی - 1376)
- دختردایی گمشده (داریوش مهرجویی - 1377)
- میکس (داریوش مهرجویی - 1378)
- دختری بنام تندر (حمیدرضا آشتیانی پور - 1379)
- کاغذ بی خط (ناصر تقوایی - 80/1379)
- مزاحم (سیروس الوند - 1380)
- اثیری (محمدعلی سجادی - 1380)
- صبحانه برای دو نفر (مهدی صباغزاده، 1382)
- ازدواج صورتی (منوچهر مصیری، 1383)
- سالاد فصل (فریدون جیرانی، 1383)
- حکم (مسعود کیمیایی، 1383)
- پیشنهاد پنجاه میلیونی (مهدی صباغزاده، 1383)
- ستاره ها: ستاره بود (فریدون جیرانی، 1384)
- عروسک فرنگی (فرهاد صبا، 1384)
- چه کسی امیر را کشت؟ (مهدی کرم پور، 1384)
- اتوبوس شب (کیومرث پوراحمد، 1385)
- دست های خالی (ابوالقاسم طالبی، 1385)
- رئیس (مسعود کیمیایی، 1385)

مجموعه های تلویزیونی:
- مدرس
- روزی روزگاری (امرالله احمدجو، 1368)
- خانه سبز (مجموعه - بیژن بیرنگ، مسعود رسام - 1375)
- کاکتوس (مجموعه سری اول - محمدرضا هنرمند - 1377)
- تفنگ سرپر‌ (مجموعه - امرالله احمدجو - 79/1378)
- در کنار هم (مجموعه تلویزیونی - فتحعلی اویسی- 1381)


جشنواره ها و جوایز:

- برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد از هشتمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم « هامون » - 1368
- برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد از سیزدهمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم « کیمیا » - 1373
- برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد از بیست و سومین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم « سالاد فصل » - 1383
- برنده دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش اول مرد از بیست و پنجمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم « اتوبوس شب » - 1385
- کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد از یازدهمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم « یکبار برای همیشه » - 1371
- کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد از دهمین جشن خانه سینما برای بازی در فیلم « چه کسی امیر را کشت؟ » - 1385
- دومین بازیگر نقش اول مرد سال به انتخاب نویسندگان و منتقدان سینمایی برای بازی در فیلم « کاغذ بی خط » - 1381
- کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد از پانزدهیمن جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم « سایه به سایه » - 1375
- کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد از بیستمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم « کاغذ بی خط » - 1380

نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 12:33 توسط زینب |
مرد عاشق

مرد عارف

مرد سینما

مرد تلویزیون

مرد عشق

مردی که با تمام وجودم عاشق خودشو کاراش بودم مرد

مردی که دیوونه وار دوستش داشتم مرد

رفت زیر یه خروار خاک

عمو خسرو کاشکی میذاشتی لااقل یه بار حتی در حد یه دیدن کوچولو می دیدمت

چند روز پیش به یکی از دوستام می گفتم کاشکی بتونم با خسرو شکیبایی حتی توی یه کارم که شده بازی کنم

دارم میمیرم عمو خسرو..........................

با تمام وجودم دوستت دارم

امیدوارم توی اون دنیا راحت زندگی کنی.....................

منم و سیل اشک به دنبالم...................

و من چشم انتظار طلوع دوباره تو.................

در ان دورها هستم.....

دوستت دارم مرد عاشق......................

عاشق تو و خدای تو هستم......................

اهالی سینما به خانه شکیبایی رفتند:

نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 13:24 توسط زینب |

گویند پنجره احساس ندارد وقتی روی بخار پنجره می نویسم دوستت دارم پنجره گریه میکند و اشک پنجره روی چهره بلورینش جاری می گردد

به نام حق

سلام

خوبین خوشین؟بابا چرا اپ می کنین خبرم نمی کنین؟منم همیشه تقریبا به روزم.پس سعی کنید هر روز بهم سر بزنید و نظر هم بدید اگه پست جدید دادم.دوستان من این متنم شاید خیلی طولانی شده باشه لطف اگه میتونین از اینترنت خارج بشین متنمو بخونین باز بیاین اینترنت و نظرتونو درباره تمام چیزایی که نوشتم بدین.فقط یادتون باشه اگه نظر ندین دیگه نه من نه شما

قربون تک تکتون جیگراااااااااااا

الان دارم یه اهنگ از احسان خواجه میری گوش می دم: کنج خونه نشستیو درو رو دنیا بستیو از بس شکایت می کنی به مردن عادت می کنی هی میگی تقدیر منه هی میگی تقصیر منه تو این وسط چی کاره ای که عمریه اواره ای.............................................

 

هرچی ارزوی خوبه مال تو هر چی که خاطره داری مال من اون روزای عاشقونه مال تو این شبای بی قراری مال من..................................

وایییییییییییییییییییی چه قدر این اهنگو دوست دارم نمی دونین عاشقشم هزار دفعه بیشتر گوش دادمش اما هنوزم که هنوزه وقتی این اهنگو گوش می دم لبریز از احساس عشق می شم نمی دونین واقعا ادم با گوش دادن این صدای زیبا و این متن خیلی پر معنی چه قدر احساس رضایت می کنه.واییییییییی اون روزای عاشقونه مال تو این شبای بی قراری مال من. ریتم اهنگشم خیلی زیبا چیده شده اوه من الان خیلی احساساتی شدم ببخشید اینا رو بری این نوشتم که شما هم با احساسات خودم همراه کنم اخر غربت دنیاست مگه نه اول دو راهی اشنا شدن  الان دارم همراش این اهنگو می خونم.خدایا به این اقای خواجه امیری باید بگن حنجره طلایی ماشالله به زنم به تخته. تمام کاستاشو دارم خیلی زیباست کاست سلام اخرشو که گرفتم نمی دونم چرا کاسته روی نوارخونش انگار خش داشت و نمی خوند.انقدر اعصبانی شده بودم که خدا می دونه نمی دونم چرا این طوری شده بود با این که پرس بود اصلا موندم؟

مامانمم گفت فدای سرت میرم برات باز می خرم من از خدا خواسته گفتم باشه مامان فقط یادت نره دو تا کاست مجید اخشابی هم که نداریم بخر هرچی کاست از امین الله رشیدی هم داشت بخر افتخاریم همین طور راستی  ناصر عبداللهی یادتون نره ها  اون کاست علی لهراسبیم که قبلا گفته بودم برام بخرین کاست شیطان امیر تاجیکم قربونت بخر.مامانم طفلی پیش خودش گفت عجب حرفی زدم. گفت حالا بعدا با خودت میرم می خرم خواستی به علی بگو برات بخره.منم یه ذره فکر کردم گفتم نه مامان برات رو کاغذ می نویسم که یادت نره مامانم هم

گفت ببین با خودت برم بهتره.منم گفتم ولش کن الان یه بار دیگه بگم مامان پای درسو میاره وسط منم مثل داداش سیا ضایع می شم ولش کردم البته این موضوع مربوط به پارساله پاییز پارسال اوایل پاییز  می شد مهر بود.چه قدر عشق ترانه بودم نمی دونین یه ترانه هایی می گفتم که خدامی دونه(البته تعریف از خود نباشه ها) ولی همشون تو خونه تکونی گم شد.منم ترانه سرایی رو ولش کردم و شعر میگم می دونین شعر گفتن با ترانه سرایی خیلی فرق داره می خوام از سال دیگه که ان شالله از دست این درسو مشق و.........راحت میشم ترانه سرایی رو شروع کنم و ترانه ها رو به خواننده هایی که دوستشون دارم مثل اقای خواجه امیری و اقای اصفهانی و اخشابی و افتخاری و..........بدم بخونن البته اگه واقعا قابل خوندن باشه.می خوام یه دوره کلاس شعر نو گویی هم برم و کلاس سه تار و سنتور.. می خواستم یه نی بخرم و باهاش کار کنم اما دیدم امسال کارام باید از هفته دیگه امپیتیری بشه و اورجینال بدمشون به بازار کنکور و دانشگاه انشالله سال دیگه.

به به به به.........واقعا خودم از این همه تلاشم لذت می برم تا حالا لای کتابا رو هم باز نکردم خیره سرم.راستی تموم اون کاستایی که می خواستم بخرم الان تو خونمون هست البته به جز کاست شیطان اقای تاجیک.راستی می دونستین امیر تاجیک مجرده؟باورم نمی شد ولی انگار مجرده به قول یکی از دبیران سالهای گذشته که می گفت خیلی جالبه باید بگم خیلللللللللللللللللللللللی جالبه.البته الان سن ازدواج رفته بالا

دوستان پام خیلی درد می کنه یکی از پاهامه نمی دونم چرا  بعضی نصفه شبا یه دفعه  عضلات پام میگیره الانم پام درد می کنه وایمیستم دردش رو حس میکنم...ولش کن مهم نیست

راستی سعید شیخ زاده رو می شناسین ؟خیلی باحاله نه؟اگه نمی شناسین باید بگم برین دنبالش تا بشناسین.نه شوخی کردم ایشون مجری برنامه خانواده و بازیگر و صد البته دوبلورن.(دوبلور رو خیلی تاکید می کنم می دونین گفتم غریبانه به یادش افتادم.

می دونم چرت و پرت خیلی پروندم.فکر می کنم این عقاید توی هر دورانی تغییر می کنه.ممکنه الان به یه چیز علاقه داشته باشیو سال دیگه اصلا هدفت تغییر بکنه.بابا من هنوز ۱۸سالم بیشتر نیست (اینو برای اونایی گفتم که علاقه داشتن بدونن من چند سالمه)ولی خداییش خیلی چرت و پرت گفتم نه!

دوستان الان دارم کاست هوای حوای اقای عبداللهی رو گوش می دم :عاشق بودم به نگاه تو ای دلبر...................وای چه قدر جیگره این صداش..............خدایش بیامرزد طفلی خیلی ادم خوبی بود اصلا ایمان از صداش میبارید تمام کاستاش یه جورایی به خدا مربوط می شه.واقعا خدایش بیامرزد.خیلی صداشو دوست داشتم .

الان روحش توی اون دنیا در ارامشه.ادما اگه بدونن چه قدر زندگی توی اون دنیا راحتتر از این دنیا ست دیگه هیچ وقت از مردن کسی ناراحت نمی شن فقط دوستان هر وقت رفتین بهشت زهرا یه فاتحه بخونین و به تموم مرده های قبرستان هدیه کنین چون روحشون ارامش پیدا می کنه.البته من جهنمو دوست ندارم خدا نکنه کسی از ما ادما بره توی جهنم ولی واقعا با این کارایی که ما میکنیم شاید خیلی از ما ادما  توی اون دنیا عذاب بکشیم (خدا به خیر کنه)میدوارم خدا ما رو به خاطر همه کارهای اشتباهی که کردیم ببخشه و از گناهامون بگذره.

نظر یادت نره ها جیگرم

 

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 9:40 توسط زینب |

الا ای مهربانم همزبانم

الا ای عشق بی نام و نشانم

الا ای نوگل عشق نهان ها

الا ای تک ستاره در افق در اسمنها

الا ای سوسن دشت محبت

الا ای عاشق عاشق تر از من

الا ای باد وحشی باد سوزان

الا ای ساغر صبح دلارام

الا ای شکوه اسمنها

الا ای همنشان بی نشانها

الا ای خاموشی در اتش عشق

الا ای می پرست بی دل مست

الا ای سرپرست هرچه که هست

الا ای سوز تو سوز نهانم

الا ای اشک تو غم در جوارم

الا ای که تو می گویی و می خندی و

 من در غم عشق تو می سوزم

من بی دل تا به کی  در اتش عشقت بسوزم

 

 

شاعر:زینب عباسی

تابستان 1387

نوشته شده در شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 21:7 توسط زینب |
Published by ParsTheme & Designed by Tempfa.com

zeynab2

زینب

zeynab2

http://zeynab2.blogfa.com

ساغی سرمستان

ساغی سرمستان

ساغی سرمستان

سلام من زینب هستم .من عاشق هنر خصوصا تئاتر و موسیقی سنتی و نقاشی روی بوم هستم,این وبلاگ مکانی برای خاطرات و دردو دلهای من با شما,شعرهایی که خودم میگم و یا از دیگران میشنوم,متن ترانه هایی که دوست دارم,اخبار جدیددر باره تئاتر شهر وهزاران مطلب دیگر هست.امیدوارم از لحظاتی که با من و وبلاگم هستید لذت ببرید.اسم این وبلاگ را به این دلیل ساغی سرمستان گذاشتم که از نظر من شعر زیبا به مانند(می) میماند که در جامی سبز و بلورین در اختیار مشتاقان می ومستی توسط ساغی (نویسنده’ وبلاگ)قرار میگیرد. تو ای پایان تنهایی پناه اخرمن باش, تو این شب مرگی پاییز بهار باور من باش

ساغی سرمستان

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog